خط داستانی
راگهاوان و ولهو به عنوان آشپز در هتلی غیرگوشتخوار کار میکنند. راگهاوان عاشق گیتا دختر مردی ثروتمند است اما پدرش به این عشق رای نمیدهد و او را به فرود میفرستد. راگهاوان ادعا میکند در یک سال ثروتمند خواهد شد. در داستان خط فرعی، مینهکشی از خانوادهای مرفه، هدیه دل خانواده است. مینهکشی با عاشق خود راجو که راننده خانه است فرار میکند. او میگوید دوستش دینیس به آنها کمک خواهد کرد. اما راجو به خواب بدی میبیند که در آن توسط خانوادهاش کشته میشود و از آن زمان ناپدید میشود. راگهاوان از شرایط او مطلع میشود و به او کمک میکند.