خط داستانی
سیده نوجوانی است که در دهکده ای کوهستانی در قلب قرقیزستان زندگی می کند او آزادی سواری با اسبش را دوست دارد و تنها روح زندگی اش را در کنار پسران ده می یابد هنگامی که با ازدواج توافقی روبه رو می شود خانواده اش تصمیم می گیرند سنت را گرامی بدارند و اسب سیده را برای جشن عروسی بکشند ناامید و بی صدا سیده سعی می کند تصمیم خانواده اش را درک کند اما نمی تواند اسبش را بکشد متأسفانه مانند خود او اسب هم جایی برای رفتن ندارد