وقتی با هم هستیم میتوانیم همهجا باشیم
When We Are Together We Can Be Everywhere
لیز بین اتاقهای مختلف شهر راه میرود. بار، توالت، ویرانی، باغ، یک کامیون. جسد گردشگری نمیتواند مانند فِلَنیور تنها بماند. او جهان خارج از خود را ترک نخواهد کرد. چند چشم او را دنبال میکنند: زنانِ دوربیندار، کارگردان. کارگردان نامهای عاشقانه برای او میفرستد. کارگردان به جسم فرمانبردارِ او نیاز دارد. آنها بخشی از رویاهای یکدیگر هستند و رویای شهری که فضاهای امن و سکسکش را فراهم میکند را با هم میسازند. آنها با هم به دنبال اتاقهای در بین، به دنبال اتاقهایی از خواستههایشان میگردند.