خط داستانی
از هم جدا شده از معشوقهاش کنجی پس از اعزام او به جنگ، سانا به وسیلهٔ ژنرال تاکادا مورد تجاوز قرار میگیرد و دختری به نام جونکو به دنیا میآید که بزرگ میشود تا به فاحشهای بدل گردد. روزی کنجی به طور تصادفی جونکو را میبیند و او را با سانا اشتباه میگیرد، که موجب گفتوگوی جونکو با او دربارهٔ سرنوشت مادرش میشود. آنها عشق میورزند و جونکو با او وارد رابطه میشود و دخترش به دنیا میآید، هیرونو که در رویدادی دیگر با تاکادا در یک کلوپ میزبان برخورد میکند.