خط داستانی
زمین به لرزه درآمد. دریا خروشید و سپس... خانهای کوچک کنار ساحل ایستاده است دختربچهای جوان از آن فاجعه بدون حضور همسایه زندگی میکند پستی ها دیگر تحویل نمیشود اما او هنوز لباسها را از خشککن در هوا آویزان میکند او نمیداند که همه چیز دور و بر او با هم نزاع میکنند آیا اشیا وجود دارند تا مصرف یا نابود شوند آیا از اینکه عمرشان به پایان برسد ترس دارند داستانی ظریف از امید در جهانی خشن و مهربان پس از فاجعهای ناشناخته