خط داستانی
قیچی یک مرد کوچک با دستکشهای بوکس بزرگ را از کاغذ سیاه برش میزند. پسر به زندگی میآید و بلافاصله به قدرت ضربهاش convinced میشود. بنابراین خود قیچی را برمیدارد و یک رقیب بزرگ برش میزند تا قدرتش را نشان دهد. او در این فرآیند به طور کامل خود را مسخره میکند. این که او رقیبش را کوچک و کوچکتر میکند و در نهایت حتی با چسب او را میچسباند، کمکی نمیکند. اگرچه در پایان با لورلهای پیروزی خود را زینت میکند، واضح است که او فقط یک قهرمان کاغذی مضحک است.