خط داستانی
پارک یک چرخ و فلک با مجسمههای حیوانات داشت. در آنجا: یک فیل، یک زرافه، یک گورخر، یک الاغ، یک اسب و یک شیر بودند. بچهها از سوار شدن بر چرخ و فلک لذت میبردند. یک دختر در ابتدا از شیر میترسید و سپس تصمیم گرفت فقط بر روی او سوار شود. وقتی زمستان آمد، دختر به پارک آمد و دید که شیر روی چرخ و فلک نیست. سپس او یک شیر را در کنار حصار پارک پیدا کرد که کثیف و با پای آسیبدیده بود. دختر شیر را با شال خود بست و او را به خانه برد.